۲۶ اسفند ۱۳۸۶

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک
شاخه هاي شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگ هاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
....
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
....
اي دل من، گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به کام
باده رنگين نمي نوشي به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مِي که مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
....
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهارن
رم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار .....
(فریدون مشیری)

مواظب سلامتت باش
با ديدن عكس اين پرنده ها روي سيم هاي چراغ برق ياد اين شعر از سهراب افتادم : آسمان ابي تر. آب آبي تر . ..........
تصوير شاعرانه اي گرفته اي . حضور سيم ها روي نيلي آسمان و پرندگان سياه كه همچون سينه هايشان دنياي سقيدي دارند
اميدوارم هميشه شاعر باشي و سال 87 برايت پر از تجربه هاي شاعرانه
سالی پر از شادی و سرور و پیروزی رو واست آرزومندم . به امید دیدار