۲۹ فروردين ۱۳۸۸

در این شهر کثیف

 پرنده از تنهایی/
 پر نمی زند /
هراس دارد /
پرنده یی در شور مردنست /
مثل شکوفه یی که در شور ریختن /
مثل همین پرنده ی خاموش کاغذی/
انجا نشسته بود /
و فقط نگاهش پرنده واربود.....
zari [ ۱۲ دى ۱۳۸۹ ]

آقای نسایی، بغض خوابیده را بیدار کردی، ممنون


afshin [ ۱۴ تير ۱۳۸۸ ]

hi hala shahre ma kasif shod dige?


حامد صمدلوئی [ ۱۲ تير ۱۳۸۸ ]

........ و سکوت به مثابه فضای ژرف فرزانگی!


مهیار [ ۰۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

خیلی خوبه لذت بردم


golshan [ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

عالیه


محمد حسن پناه [ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

خدا قوت ریز بین تیز بین
هنر دیدنت را بیشتر به دیدن ما بگذار
پیروز باشی
و بهروز
و شادمان


احسان مکتبی [ ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سلام خیلی ارزشمند و قشنگه آفرین


shaigan [ ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ ]

فوق‌العاده بود پسر . عکس ، شعر . بسایر کامل و تاثیرگذار


م ر ی م [ ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ ]

پرنده گفت " چه بویی .. چه آفتابی ... آه !
بهار آمده است ،
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت ... "


راحله زمردی نیا [ ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ ]

عجب عکسی


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
489768