۰۲ مهر ۱۳۸۷

بهار او را فراموش کرده

نگرانی را بر دستانش می مالد / انگار بهار او را فراموش کرده / انتظاری است یشمی/ نمی داند ، سبز است یا مشکی ؟/ بشکن/ شاید انتظار غروب آفتاب بر دریا / در چشمان تو هم بروید .
خلیل حق شناس [ ۰۶ آذر ۱۳۸۷ ]

سهم من از آسمان پنجره ای است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد.
با آرزوی موفقیت برای شما


حمید گردان [ ۰۳ آذر ۱۳۸۷ ]

درود بر شما با ثبت این همه حرفهای ناگفته كه در پس این پنجره هاست.


حاج حسین دایی [ ۲۱ آبان ۱۳۸۷ ]

بسیار عکس زیبایی است پنجره اش دقیقا من را بیاد منزل پدرو مادرم یعنی 30 سال قبل می اندازد روحشان شاد 0 موفق باشید


majid [ ۱۵ مهر ۱۳۸۷ ]

مابرمی داریم. تو شكایت كن


... [ ۱۳ مهر ۱۳۸۷ ]

یاد خودم افتادم


فردوس [ ۰۷ مهر ۱۳۸۷ ]

salam
aks ghashange va onvane ghashangi entekhab kardid
movafagh bashid


مهدی [ ۰۷ مهر ۱۳۸۷ ]

زیبا مثل حال من فقط کمی غمگین و خیلی تنها.


محدیث فرح بخشی [ ۰۵ مهر ۱۳۸۷ ]

می‌ره لب پنجره! همه چیز پشت یه غبار مه‌آلود پنهان شده! تمام علفهای بیرون خیس شدن، حالا دیگه بارون نمی‌یاد.
حالا دیگه نمی‌خواد تا زیر لب زمزمه كنه، آن مرد آمد، آن مرد در باران آمد.
همیشه عاشق كلاس اولی‌هاست. عاشق كتاب فارسی اول. عاشق همون مردی كه زیر بارون می‌یاد! و حالا عاشق بارون!
یه تكونی به خودش می‌ده! دامن پرچین، گلدارش كه پره از شقایقهای زندگی می‌افته لب طاقچه.
آروم همونجا می‌شینه، كنار پنجره و خیره به جاده نمناك زندگی تو رویاهاش دستاش رو باز می‌كنه و زیر نم‌نم بارون می‌ره تو دشت آفتابگردون و هی می‌چرخه!
یه كم بیشتر فرصت نداره! اگه باباش بیاد! یا برادرش! اگه ببینن كه اون پشت پنجره‌اس! اون همیشه می‌ترسه!
یه كبوتر میاد پشت پنجره، اون هم تنهاست. به هم خیره می‌شن، انگار یه دنیا حرف دارن كه به هم بگن. خیلی راحت حرفهای هم رو می‌فهمن!
كبوتر می‌ره، و اون خیره به جاده می‌مونه!
با خودش می‌گه، نكنه كتاب فارسی‌ام دروغ می‌گه، اون سالهاست كه میاد كنار پنجره، اون هنوز هم عاشق بارونه! و هنوز هم زیر لب زمزمه می‌كنه؛ آن مرد آمد، آن مرد در باران آمد! و دامن گلدارش از لب طاقچه لیز می‌خوره و می‌افته پایین!


سوزان یگانه [ ۰۳ مهر ۱۳۸۷ ]

درود
------
بی گمان لمس دو دستان شما
مثل جادوی صنوبر سبز است
ما فقط دور و بی بر شده ایم
از نصیب تن ایثار شما
------
انتظار و غربت در تصویرتون شگفت انگیزه
سرفراز باشید[گل][گل][گل]
بدرود


بهاره [ ۰۳ مهر ۱۳۸۷ ]

سلام
سكوت می كنم ولی با نظر آقای اصغر موافقم قاب تنهایی تامل برانگیز است.


ahmad [ ۰۳ مهر ۱۳۸۷ ]

dorood . kare ziba va jalebi shodeh BW besheh profeshnaltar misheh .
ghorbanat .


گرگان ما [ ۰۲ مهر ۱۳۸۷ ]

یا ابوووووووووووووووووالفضل!


اصغر [ ۰۲ مهر ۱۳۸۷ ]

ابوالفضل جان تازگیها عكسهات بوی تنهایی میده ، بوی غربت ، كه زندگی در اونها كمرنگه .
البته عكسهایی است كه میشه كلی مطلب براشون نوشت یا مارو به گذشته میبره و تقریبا برای همه ما خاطراتی رو به یاد میاره و به نوعی نوستالژیكه و میبرتت به گذشته ها ودنیای تنهایی و سكون ، ولی چه خوب شعرها با عكس میخونه و خوب انتخاب كردی و شعرها هم یه حس غریبی به آدم میده . حسی كه هم خوبه و هم بد .
امیدوارم مثل سابق عكسهای رنگیت رو هم ببینیم . یه جورایی این عكسها دل آدمو میگیره .
بهر حال ازت تشكر میكنم چون به نوعی بازهم حال كردیم .
موفق باشی


fazi [ ۰۲ مهر ۱۳۸۷ ]

Salam Abolfazl jan, aks-e khaili jaalebiyeh wali chera inghadr dar ghate koochick ast
nakoneh crop-esch kardi
ghorbaanat sorry fonte farsi felan nadaaram


lمهری [ ۰۲ مهر ۱۳۸۷ ]

دختران انتظار
.
.
.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
542607