۵ ارديبهشت ۱۳۸۷

 

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
 چه قدر هم تنها
 خیال می کنم
 دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
..........عاشق
و فکر کن که چه تنهاست!

(سهراب سپهری)

۲۲ فروردين ۱۳۸۷
...
 
...
۲۶ اسفند ۱۳۸۶

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک

شاخه هاي شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبي و ابر سپيد

برگ هاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
....
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
....
 اي دل من، گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به کام
باده رنگين نمي نوشي به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مِي که مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
....
 گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهارن
رم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار .....

(فریدون مشیری)

۲۱ اسفند ۱۳۸۶
...